
چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۳ |
|
دوباره |
|
تازگي ها نوشتن کار دشواري شده همش بايد بگردي يه نقطه شروع واسش پيدا کني اما هميشه هم دوست ندارم از جايي شروع کنم .شايد خيلي وقتا دوست داشته باشم ادامه بدم .اين روزا روزاي بلاتکليفيه به قول يحيي.اين روزاي داغ روزاي خيلي بيخوديه و ما هممون سعي داريم بگذريمشون .اين جمله هاي تکراري و من هم که ديگه به از دست دادن عادت کردم و هميشه هم دست خودم نبوده .ديگه مثه قديما زياد حوصله ندارم هي و هي بنويسم .
داشتم خورشيد خانم (بلاگ صنم دولتشاهي )
رو مثه هميشه ميخوندم و کاپو چينو رو و خيلي حرف هاي ناگفته ديگه و همينطور افکار
در ذهنم کي چرخيد.يه عالمه درس و نمره هاي افتضاح و کلي کار از صبح تا شب حسابي
خستگي و به قول ياسي خيلي
خوبه آدم کسي رو داشته باشه تا بفهمتش اما من که ندارم .دارم نگاه ميکنم و زندگي ده
روز تا زندان يحيي رو ميبينم .يحيي
تنها و بهترين دوستيه که من دارم و حالا که به خاطر آزادي داره زنداني ميشه دل منم
گرفته .دل منم تنگه و با هم داريم شاملو گوش ميده و من با ترديد به چهره شادش نگاه
ميکنم و خودم از درون ميشکنم از اين نامردمي ها و من نمي دونم که کدامين کلام و
کدامين جمله ميتونه اين درد رو بيان کنه و من گشتم و پيدا نکردم.يحيي خودش به همه
اميد ميده و ميگه که يه سال که چيزي نيست و من .... نميدونم با اين همه دلتنگي
چيکار بايد کرد.وقتي که خواهر خوبم تو اصفهان اون دورا اونم دلش تنگه و من از اين
همه نا ملايمتي ها دوست دارم فرياد بکشم .
اون شبايي که ستاره با من حرف ميزد خيلي خوب و خنک بودند.و من به خواهرم فکر ميکردم که اونم مثه من داره زندگي رو نگاه ميکنه . يادمه اون روز ارديبهشت من باز هم اون دور دورا نشسته بودم که زنگ در رو زدند و وقتي پستچي رو ديدم تعجب کردم چون کسي که براي ما اينجا چيزي نمي فرسته و وقتي که با کنجکاوي ودقت لفاف هاي يه جعبه بزرگ رو کنار زدم و اون تابلو ....و اون بيت شعر که اگه قبولش نداشتم بارها زندگي رو زمين گذاشته بودم .و يادمه بازهم خواهر من ستاره بود که تنها هديه تولد رو به من داد....
داريم شاملو گوش ميديم .من امتحان دارم اما دوست ندارم از کنار يحيي پاشم برم .ميترسم از بعد.از دفعه بعد . و من دارم زندگي ميکنم و با يحيي شاملو گوش ميدم .اون گرم صحبته و من واقعا دوستش دارم.و حالا که براي آزادي داره باز هم ميره زندان دوست دارم بهش بگم که نه....
روزاي گرم تابستونم ميره . اما خيلي کند .خيلي .
|
|
äÙÑÇÊ ÔãÇ |
|
| الف.خ.امید |
سه شنبه ۳۰ تیر ۹:۵۵بعدازظهر |
|
New Page 1
سلام...واقعا وبلاگ زيبا وجذابي داري...هميشه وبلاگهايي كه ساده تر هستن موفقترن...لذت بردم..خوشحال ميشم به كلبه حقيرانه من هم سري بزني....مرسي.ارادتمندتان:الف.خ.اميد |
| URL:http://bam-e-arsh.persianblog.com |
E-mail: |
| |
پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۰:۵۲صبح |
|
New Page 1
بد جوري عادتم شدي.... عجيب گرفتارت شدم... ديوونه وار من شيفته ي تموم رفتارت شدم... طاقت ديدن ندارم... وقتي كه گريه ميكني...قلب بهونه گيرمو... تو تيكه تيكه ميكني |
| URL: |
E-mail: |
| hamava |
سه شنبه ۱۶ تیر ۱۱:۲۴بعدازظهر |
|
New Page 1
سلام هميشه شاد باشين و شادي آفرين .زنداني شدن براي آزادي ارزش داره اميدوارم دوستتون هم موفق باشه |
| URL:http://4148.persianblog.com |
E-mail: |
| sareh |
سه شنبه ۱۶ تیر ۳:۰۸بعدازظهر |
|
New Page 1
salam Dada joonam
khonbi ..... delam, vasat tang shode ddada jonam che khobe ke adam yeki ro dashte bashe ke bedone oonam az khoshihash khoshal mishe
hamishe kenaretam dada jonam
|
| URL: |
E-mail: |
| yahya |
چهارشنبه ۱۰ تیر ۸:۳۱بعدازظهر |
|
New Page 1
نمي دونم چي بگم زندگي خيلي بزرگه سخت و شيرينه اصلا بي خيال اين حرفاي تكراري اميدوارم اين روزاي سخت بگذره و لبخند روي لب همه ما دوباره نقش ببنده
فردا بگو رفتن هميشه انتها نيست تا شاعري در كوچه ها شبگرد عشق است
تا هر غزل هر شعر نو هر بيت آخر تا هر سپيد پر تپش تا هر ترانه |
| URL:http://arian.khaneyedoost.com |
E-mail: |
|
|
#áíä˜ ËÇÈÊ #nima#06:27 ýýýýý# |
comments(12) |
« دلتنگ ترين غروب |
Main
| روزهای داغ داغ »
|