« اگه يه روزي بميرم... | Main | از ته دل »


  یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۳

همينطوری

هر کاري کردم نتونستم لبخند بزنم.ديشب نقطه چين (که ما بهش ميگفتيم بامشاد ) هم تموم شد.من خيلي وقته تموم شدن ها رو ميبينم و حالا اين بار نوبت خودم رسيده که ذره ذره آب شم و تموم.شازده کوچولو رو با صداي شاملو گوش ميدم.همه آدم ها همديگر رو اهلي ميکنند و بعدش جدا ميشند. منم که اين روزا به ترک ديوار هم گير ميدم به تموم شدن اين برنامه هم گير داده بودم.آخ خدا هر کاري ميکنم نميتونم خوشحال باشم . از خودم پيشگولم بگيرم دردم نميگيره.کلمم بکوبم به ديوار ، دردم.نميدونم چيکار کنم . اي خدا .همه دارن ميرند مسافرت يکي طرف کوه هاي سبلان تو اردبيل و اون يکي هم پيش داييه اما من اصلا حال و حوصله ندارم قدم از قدم بردارم.الان ساعت 11 و نيم صبحه.خيلي بهونه گير شدم.اين روزا همه با من قهرند.همه حتي خدا.تو خونه حسابي بين همه و خودم شکراب شده.نميدونم شايد به خاطر دلتنگيه گلورياست.گلوريا...کاشکي ميتونستم صداشو بشنفم.کاشکي ميتونستم .دلم خيلي براش تنگ شده.کاش کي ميشد يه جوري ازش خبر دار شم.نميدونم کجاست.شايد داره خوش ميگذرونه.شايد با درساش مشغوله يا حتما با مامان جون جونيش گردش تشريف داره...اما من هر غروب چشام داغه داغه مثه الان.چشام رو رنگ غروب ميسوزونه.چشام دلتنگ نگاه هاشه.آخ خدا خيلي دلم تنگه براش.يعني اون کجاست؟

 

äÙÑÇÊ ÔãÇ

 

 

 setareh  دوشنبه ۲۹ تیر ۷:۴۵صبح
  New Page 1

سلام.....خوبي؟/////....زيادنگران نباش....بالاخره شادي هم هست..من نمي دونم چه اتفاقي افتاده فقط ميدونم درسته غمهابيشترازشاديه....ولي بايد براي شادبودن جنگيد..........حالا ازحالت جدي خارج شم....ميگم.......اين عكسه عكس خودته؟؟؟؟؟؟؟چشمك........

 URL:http://setareh22.persianblog.com  E-mail:

 

 
 Chris de Burgh (You are the reason)  دوشنبه ۲۹ تیر ۷:۴۱صبح
  New Page 1

A shadow in the moonlight, here she comes to me. We sit and talk about it all, and out in the distance, a dream is over, all I've been working for. This is not how I want you to see me, I have done the best I can. Now the only thing I believe in is a woman and a man. You are the reason I'll stay in the fight. When I can't take it anymore, You are the reason I wake in the night and say that I was only dreaming of it all, And now in the dawn light, she talks with me again, remember all the things we've done, been through the bad times, and we've seen through the sad times, we're stronger than before. And you picked me up when I was falling, and you gave me back my pride, and you listen when I am calling, and hear the man inside...

 URL:  E-mail:

 

 

 #áíä˜ ËÇÈÊ #nima#11:32 ýýýýý#

  comments(2)


« اگه يه روزي بميرم... | Main | از ته دل »