
جمعه ۲۳ بهمن ۱۳۸۳ |
|
خاطرات دور |
|
يه پاييز گذشت.زمستونم بيشترش رفت.دستاي من از عشقشون يعني نوشتن دور بود.چشام به كتابايي كه كلي حروف بيگانه و كلي شكلهاي بيخودي داشت بود و من تن در دادم به همشون.خودم گذاشتم در اختيارشون تا هر كاري مي خوان با من بكنن.حالا دلم خيلي تنگه.اين عادت هميشگي مثه اين كه هيچوقت ذهن منو ترك نميكنه.اون آهنگ هاي قديمي رو كه گوش دادم ياد اون روزايي افتادم كه نوشتن مهمترين كاري بود كه تو زندگيم انجام مي دادم .ياد اون همه و اون همه وبلاگ هاي خوب.دوستاي عزيزي كه ديگه هيچوقت تو زندگيم مثه اونا رو پيدا نكردم.ياد سالاي گذشته.ياد اون همه به وبلاگ ها سر زدن.ياد عشق هاي عجيب و غريب داشتن.و ياد اين كه به خودم قول داده بودم كه اسير زندگي نشم.قول داده بودم كه هميشه با خودم خلوت داشته باشم.يه ذهن داشته باشم كه عاشق ديدن باشه و يه جفت چشم كه خوب بفهمه.ياد اون همه خنده و گريه ها تو اين چند سال.اما نشد.يه قول ديگه دادم كه باعث شد بيافتم تو دام زندگي و اسير يه بازي پوكر شدم.اما بعد از اون همه بازي حالا كه من بردم و هم بازي من باخته هنوزم حسابم خالي خاليه.دلم براي نوشتن يه ذره شده.همش به دستام خيره شدم.انگشتام ديگه مثه سابق نيستند.ديگه بوي خوبي ازشون نمياد.و اون همه دوستام حالا ديگه از ذهن من رفتند.من دارم مهندس ميشم.اما چه فايده براي چند تا نمره خوب تو اون كارنامه لعنتي آرزوهام پرواز كردند و رفتند و آجر ها روي آجرها نشستند و چند وقت كه گذشت خودم رو توي يه اتاق چار گوش ديدم كه يه ميز چار گوش تر اون وسطش بود.حالا همه به من ميگفتند آقاي مهندس.من به دنياي آدم ها بر گشتم.آدم ها همه سردشون ميشد تو زمستون و از گرماي تابستون بخار ميشدن اما تو دنيايي كه من توش بودم...كلمه ها دارن دور سرم مي چرخند.و به اين فكر ميكنم كه چه خوب بود يا قول نمي داديم يا اگه قولي ميداديم حتما بهش عمل ميكرديم.بعضي وقتا فكر ميكردم بعضي آدم ها هميشه همونطوري كه هستند ،مي مونند.اما حالا بايد بگم همه ،همه عوض ميشند.
|
|
äÙÑÇÊ ÔãÇ |
|
| vioxx |
پنجشنبه ۱۳ مرداد ۶:۳۵صبح |
|
New Page 1
vioxx lawsuits - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/
vioxx attorneys - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-attorneys.jsp
vioxx law firms - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-law-firms.jsp
vioxx faq - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-faq.jsp
vioxx recall - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-recall.jsp
vioxx herat attack - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-heart-attack.jsp
vioxx stroke - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-stroke.jsp
vioxx death - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-death.jsp
vioxx lawyers - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-lawyers.jsp
arthritis drug lawyers- http://www.arthritisdruglawyers.com
arthritis drug attorneys - http://www.arthritisdruglawyers.com
vioxx - http://www.arthritisdruglawyers.com
celebrex - http://www.arthritisdruglawyers.com
bextra - http://www.arthritisdruglawyers.com |
| URL:http://www.arthritisdruglawyers.com |
E-mail:vioxx@lawsuit.com |
| |
پنجشنبه ۲۹ بهمن ۲:۵۶صبح |
|
New Page 1
|
| URL: |
E-mail: |
| Setia |
چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۰:۴۹صبح |
|
New Page 1
برفهای بی هنگام
در باور بهار آب می شوند٬
شکوفه های زودرس٬
قربانی هميشگی تب و تاب روزهای آخر زمستانند.
در کوچه٬
انفجار ثانيه هاست.
مردم آمده اند٬
تا زردی را با آتش
و شادی را
با بهار
قسمت کنند.
مانده همين که
بيايی و
نگاهت را بياوری و
برويانيم... |
| URL: |
E-mail: |
| alireza |
دوشنبه ۲۶ بهمن ۲:۱۹صبح |
|
New Page 1
سلام ...خيلي خوشحالم و تبريك ميگيم ...مدتها دلم تنگ شده بود براي نوشتنات ... به ياد همون روزايي كه اونايي كه وبلاگو ميخوندن براي اول شدن تو كامنتا مسابقه ميذاشتن و به ياد كوه رفتنها و تابستونها كذايي |
| URL:http://golesorkh.rezvan.org |
E-mail:ali_1182@yahoo.com |
|
|
#áíä˜ ËÇÈÊ #nima#08:30 ýýýýý# |
comments(4) |
« بعد از مدت ها |
Main
| گذشته ها »
|