
سه شنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۴ |
|
پسري كه مَرد شد |
|
اشك هاش آروم آروم از روي گونه هاي برنزَش مي اومدند پايين.آروم...فقط از صداي تند نفس هاش ميشد فهميد كه داره گريه ميكنه توي يك اتاق تاريك...چقدر دل من گرفت و در يك آن از همه دنيا به جز خودم و اون پسرك متنفر شدم.از همه و از همه.سرش رو بالا نمي آورد.غرور مردانش اجازه نمي داد كه قطره هاي اشكش رو كسي ببينه.دلم حسابي گرفته بود.نه از اشك هاش كه اونا وسيله اي بودند براي سبك شدنش،نه از اين كه تو تاريكي براي اين كه كسي نبينتش داشت آروم ميگريست نه...براي اين حس ترحم كثافتي كه اطرافيانش در حقش خرج ميكردند و با افتخار به وجدانشون رجوع ميكردند و برچسب يه آدم خوب رو ،اهدايي از خدا،روي سينشون نصب ميكردند.حالم به هم ميخورد حتي حاضر نبودند يك ريال از آينده خرج كنند و يه تلفن بدند دستش تا با مادرش حرف بزنه.زندگي اين بود...
پدرش ديشب به اتاق عمل جراحي رفته بود تا از عادتي كه خودش رو بهش مبتلا كرده بود و شده بود ويران كننده زندگيش،رها بشه.مادرش،يك زن تنها،با اون يكي پسر 19 سالش به تنهايي تو يه شهر غريب داشتند براي بقاي پدر عرق ميريختند و نهايتا تصميم به تعويض كامل خون بدن سرپرست خونواده گرفته بودند.احتمال مرگ بود اما زندگي قبلي هم دست كمي نداشت از مردن. ...افيون مدت كوتاهي به آدم آرامش ميده.ولي خوب آدم رو به خودش معتاد ميكنه.عادت ميشه.من اينو از زبان خودشون خوندم...اميدوارم كسي كه تعهد به يه عالمه آدم داره و از همه مهمتر عشقش دنبالش نره...نره....
شب، آروم همه جا رو فرا گرفته بود.احساس خوبي داشتم.پسر خالم،بهزاد، كنارم نبود و من شب در كنارش نبودم.خدا آشكارا داشت با زبان نشانه ها با من حرف ميزد.همين امروز چند جمله.و من حس خوبي داشتم كه گريه آروم يه آدم،يه آدم فوق العاده،رو از دور شنيده بودم و تونسته بودم به حس درونم اجازه بدم كه دركش كنه و راجع بهش بنويسه.و اين چيزي بود كه هيچكدوم از شما كه اين نوشته رو خواهيد خوند نخواهيد فهميد.....

چقدر امشب آرومه.بوي خنكي باد مياد و آرامش خدا منو نوازش ميكنه.سبكي تنم رو حس ميكنم.امشب شب خوبي براي گريه كردنه.آغوش زمين براي اشك بازه و آسمان هم با تمام ستاره ها هستند.و من و روياهاي نيمه شب اينجا به پسري فكر ميكنيم كه مَرد شد.
|
|
äÙÑÇÊ ÔãÇ |
|
| گل سرخ همدان |
چهارشنبه ۲۹ تیر ۰:۱۶صبح |
|
New Page 1
سلام ... هم به خنكي شب و هم به گرمي روزا .... انگار تابستون همين 2 سال پيش بود يا تابستون پارسال پيش مخابرات ...نزديك ژوان ...يادش به خير ...حالا يه سال گذشته و تو براش تو پست قبليت نوشتي..... و اما اين دفه كه معلوم نيست ...مثل هميشه گنگ و مبهم ....خوش باشي |
| URL:http://golesorkh.rezvan.org |
E-mail:ali_1182@yahoo.com |
| darya |
سه شنبه ۲۸ تیر ۹:۴۵بعدازظهر |
|
New Page 1
توي دنياي ما براي خيليها بايد گريست. براي ما آدمها كه از خيلي چيزها محروممون كردند و در قبال اون چيزي هم كه به ما دادند كلي منت ميذارند. براي فرهنگي بايد گريست كه ميگن قدمت طولاني داره ولي اينجا جوونش نميدونه فردوسي كيه؟ نميتونه يك بيت حافظ رو بخونه؟
غمگين نباش كه چرا يكنفر يك ريال از آينده خرج نميكنه. بازم بچه ها توي انشا مي نويسند علم از ثروت بهتره؟
|
| URL: |
E-mail: |
|
|
#áíä˜ ËÇÈÊ #nima#02:06 ýýýýý# |
comments(2) |
« كيمياگر |
Main
| بدون عنوان »
|