« عشق به ناشناخته ها | Main | نيايش »


  شنبه ۵ شهریور ۱۳۸۴

دور بشيم از همه مردم

دلم برات تنگ شده جونم…ميخوام ببينمت نميتونم….بين ما ديواراي سنگي..فاصله يه عمر ميدونم…بغض ترانمو شكستم …ميخوام بگم عاشقت هستم…تو عين ناباوري يه شب…خالي گذاشتي هر دو دستم….تو بودي تمام هستي و مستي و راستي وتموم قصه ي من…تو بودي سنگ صبورمو و نگاه دورموم ولبهاي بسته ي من….عصر دلتنگ جمعه…فقط كسي كه رضا صادقي گوش ميده ميدونه چه قدر اين عصرها دلتنگند….پاييزه نزديكه و هنوز نميدونم كه ..كه …كه هيچي.داشتم فكر ميكردم اگه ماركز،صد سال تنهايي رو ننوشته بود من حتما اينكار رو ميكردم…رضا صادقي گوش بدي و پائولوكوئليو بخوني اصلا جور در نمياد…اما يه چيزي هست كه اينارو بهم مربوط ميكنه…چند نخ وينستون الترا لايت…

بده دستاتو به دستم،تا با هم كلبه بسازيم...

كلبه اي پر از من و تو،از من و تو ما بسازيم....

دور بشيم از همه مردم،واسه درد هم بميريم...

با ستاره ها بخوابيم،با ترانه جون بگيريم....

كلبه اي اندازه عشق،باغچه اي وحوض وگلدون...

سرتو باشه رو شونم ،مثه ليلا مثه مجنون....

تو بشي مادر گلها،من بشم باباي بارون....

من واسه تو،تو واسه من،كلبه اي ميخوام كه باغچش پر باشه از ياسمن....

حياطشم سرتاسرش باشه چمن،فقط واسه تو واسه من....

تو كلبمون خدا باشه،خوشبختيمون قد تموم آسمون صاف و بي انتها باشه.... http://www.danceage.com/listen/296-Reza-Sadeghi.php

 

äÙÑÇÊ ÔãÇ

 

 

 صبوح  یکشنبه ۶ شهریور ۰:۳۴بعدازظهر
  New Page 1

عصرهاي جمعه از ابتداي خلقت دلگير بوده اند....از خيلي پيشتر از آنكه مردم خاصيت نيكوتين را بفهمند....دلتنگي شايد تنها دردي است كه همدردي ندارد!شايد .

 URL:  E-mail:

 

 

 #áíä˜ ËÇÈÊ #nima#08:27 ýýýýý#

  comments(1)


« عشق به ناشناخته ها | Main | نيايش »