« دور بشيم از همه مردم | Main | مرگ »


  سه شنبه ۸ شهریور ۱۳۸۴

نيايش

لحظه اي پيش مياد كه مدت هاست "زهير" رو خوندي..ديگه با تمام وجود،خودت رو حس ميكني...ميخواي كه ديگران رو كنار بذاري...ميخواي دنياي نشانه ها با با تمام بزرگيشون بهت رو كنند...حالا وقتش ميرسه...اون وقت بزرگي كه هميشه منتظرش بودم...وقت نيايش.نيايشي سرشار از اون چيزيايي كه بايد باشه...نه دولا بشي و نه راست بشي و نه الفاظ عجيب وغريب عربي به زبون بياري كه نفهمي چي بگي....نيايشي از جنس فطرت...با يكي از ميليون ها خدايي كه هست...با خداي خودم...با كودك درون.

خدايا!كمكم كن تا آزادي خودم رو ارج بذارم...كمكم كن تمام باورها وبايد ها و نبايد هاي جامعه كه از سال ها پيش به من ديكته شده رو،در هم بشكنم....خداي خوبم!..كمكم كن تا ديگراني كه 22 سال در من زندگي كرده است را از خودم دور كنم...كمكم كن عشق و نيروي آن تمام وجودم را پركند..نيروي عشق را از تن تشنه من عبور بده....خداي مهربان من!كمك كن تا از بندي به نام دين رهايي پيدا كنم.كمكم كن كه آني كه سكولاريسم مي نامندش در من رشد كند...به من توانايي بده تا نيروي فطرت،ديگران را از من برهاند و قدرت خودِ آزادم را به من برگرداند...من را از قيد هر ديني رها كن...خداي من!...دلم براي آزادي هايي كه كنترل چي درونم به يغما برد،حسابي،تنگ شده است...دلم قطره اي عطيه ميخواهد...خداي من!توانايي آن را ميخواهم كه با بي توجهي با عرف مردم از قيد ديگران آزاد شوم...درونم را از ديدگاه عقل كل بودن،به آتش منزه كن...خدايا!هيچگاه دلم نميخواهد پسرِخوب باشم...نميخواهم بزرگ شوم...مهندس الكي خوش بشوم..نميخواهم بي تفاوت از بقيه،همانند آن ها زندگي كنم.نميخواهم تن به ازدواجي دهم كه 99 درصد مردم اسيرش ميشوند....نيروي عشق را در دل من پرورش بده...خداي من!خوب ميداني كه آزادي مهمترين چيز پس از عشق است پس نگذار تا ديگران،كنترلچي درونم و آدم هاي دور و برم مرا از آن برحذر دارند....خداي من تو خوب ميداني....مرا در مسير تحقق افسانه شخصيم با آن نشانه هاي لايتناهيت ياري ده....متنفرم از اينكه ترا با زبان ديگري كه كسي ميداند بخوانم....خدايا ميداني كه دوست دارم بر اساس فطرت و دل زندگي كنم...خدايا!نگذار تا نيروي عقل مرا در بگيرد..دل...دل...دل و فقط دل....

و وقتي تموم شد...اشك چشمان آدم رو پر ميكنه....و اون حسي...يك روز گفتم خيلي ها رو ميشناسم كه نشانه ها در زندگيشان، رو نشان داده...خيلي ها خوندند....و خيلي ها...پس چرا متاثر نميشند؟....حالا خوشحالم...كه همه تاثير نميپذيرند....من به گفتش ايمان دارم...وقتي تعداد معيني از افراد نوع بشر به درك والا دست پيدا كنند،خدا تمام نوع بشر رو تغيير خواهد داد...عجب تابستاني...

 

äÙÑÇÊ ÔãÇ

 

 

 darya  پنجشنبه ۱۰ شهریور ۶:۳۱بعدازظهر
  New Page 1

كودك نجوا كرد: خدايا با من حرف بزن. مرغ دريايي آواز خواند, كودك نشنيد.
سپس كودك فرياد زد: خدايا با من حرف بزن. رعد در آسمان پيچيد, اما كودك گوش نداد.
كودك نگاهي به اطرافش انداخت و گفت: خدايا بگذار ببينمت. ستاره اي درخشيد ولي كودك توجه نكرد.
كودك فرياد زد: خدايا به من معجزه اي نشان بده. و يك زندگي متولد شد, اما كودك نفهميد.
كودك با نااميدي گريست. خدايا با من در ارتباط باش. بگذار بدانم اينجايي. بنابراين خدا پايين آمد و كودك را لمس كرد. ولي كودك پروانه را كنار زد و رفت.

 URL:  E-mail:

 

 
 صبوح  پنجشنبه ۱۰ شهریور ۹:۱۲صبح
  New Page 1

خدايا كاش مي بخشيدي ما را كه قاصدك ها را توي شيشه زنداني مي كنيم به جرم زيبايي....و دلها را نيز ! راستي دلها را به چه جرم؟

 URL:  E-mail:

 

 
 صبوح  پنجشنبه ۱۰ شهریور ۹:۰۸صبح
  New Page 1

دل قوي دار!دل قوي دار!!دل قوي دار!!!

 URL:  E-mail:

 

 

 #áíä˜ ËÇÈÊ #nima#06:46 ýýýýý#

  comments(3)


« دور بشيم از همه مردم | Main | مرگ »