
شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۴ |
|
هنوز زمستان است |
|
آبي.قرمز.سبز.بنفش.پشت شيشه ويترين پر از آبنباتهایی بود که نورشون چشمو میزد.مثه کاشیهای کوچیک حوضهای قدیمی.انبوهی از مردم.کسی دنبال کفشهایی میگشت که رنگهاش خیال انگیز باشه(یاد اون روزا و هنگ تن و این حرفا...به خیر).دیگری برگهای رنگی رو کنار میزد تا هدیهایی که بود رو بپیچه.بوی عطرها،رنگ مغازهها.شلوغی بویی میداد.نزدیک عید بود.ازدحام آهنهایی که بر چهارچرخ میرفتند و امان نمیدادند.چهارراههایی با همسایگان همیشگی.آدامس.کلینکس.پارچههای قرمز و سیاه.چه قدر سوژه بود برای نوشتن اما...کاغذهایی با عکس آدمها.بین آدمها،لبخند میآورد و میبرد.(یاد نمک به خیر،آن ایام کهن قدیم.)گوجهفرنگیها با چهار سوی سبز.لبها را آویزان میدید.برق میوهها اما مصنوعی بود؟..صدای سیاوش بود که میگفت:"کی جواب درد بیدرمون من پیدا میشه".واقعا کی میشه؟کجا میشه که من آروم بگیرم.حجمهای از نور و تاریکی با هم حرکت میکردند.مردم میگفتند:"عید".اما ندید،لبخند رو روی لب اون کوچههایی که نور پول بهش راهی نداشت.نور کاغذ رنگیها.نور فروشگاهها به اونجا نمیرسید.شاید تقصیر آن مردمی بود که کاغذ را اختراع کردند.کاغذی که جلوی نور خودشان که میگرفتی عکس خود دیگرشان در آن پیدا بود.نوری نبود آنجا تا کاغذ بازی کرد.کاغذ داد و کاغذ رنگی گرفت.کاغذ داد و بوی خوش گرفت.کاغذ داد و آبنباتهای رنگی گرفت...آبنبات!...عجب آبنباتهایی بودند.مثل حوض خانهای که در آن نور برای همه بود.مثل رنگ کف حوضی که در آن انسان بزرگ شد.مثه کف حوض خانهی مادربزرگ.دلم برای آن بالاها میگیرد.شاید دلم برای خودم بگیره بهتره.میدونم و میدونم که من پایینم و آن که کاغذی ندارد بالا...میدانم هنوز زمستان است.هنوز زمستان است.فصل سرد هنوز ادامه دارد.آن ور یا این ور.با زمستان باید سفر کرد.با زمستان میتونم حرف بزنم.من هم باید با زمستان بروم.یا بمانم و زمستان رو نگاه دارم.حرفهایی که برای نگفتن یا شاید گفتن به هیچکس.زمستان هیچکس من است.زمستان هیچکس ماست.

|
|
äÙÑÇÊ ÔãÇ |
|
| صبوح |
دوشنبه ۷ فروردین ۷:۳۰صبح |
|
New Page 1
اينبار پيش درخت گيلاسمون بيشتر برو شايد نفس عاشقي بهش بخوره..بيدار شه از اين خواب سنگين..بيدار شه |
| URL: |
E-mail: |
| صبوح |
شنبه ۵ فروردین ۴:۵۳بعدازظهر |
|
New Page 1
هيچ وقت دير نيست اگه ببينيش..http://www.persiancards.com/images/ecard/134.swf |
| URL: |
E-mail: |
| صبوح |
جمعه ۴ فروردین ۱۱:۱۵صبح |
|
New Page 1
بابت گلا ممنون...شادابترند از وقتي كه من پيششان بودم...اما گمونم پيش درخت گيلاسمون نرفتي زياد !اين از آلبالو شكوفه داده اما گيلاس هنوز خوابه فهميدم!...چهار روز از سال جديد گذشته.زندگي قشنگي داشته باشي |
| URL: |
E-mail: |
| صبوح |
جمعه ۴ فروردین ۱۱:۱۲صبح |
|
New Page 1
سال كه نو شده .مبارك!
عيد هم اگه داري مباركت!
|
| URL: |
E-mail: |
| setare |
جمعه ۴ فروردین ۰:۵۷صبح |
|
New Page 1
نمینویسی؟ |
| URL: |
E-mail: |
| |
چهارشنبه ۲ فروردین ۲:۱۰بعدازظهر |
|
New Page 1
سال نو شما مبارك.....
|
| URL: |
E-mail: |
| setare |
چهارشنبه ۲ فروردین ۳:۰۹صبح |
|
New Page 1
سال نوي شما هم.. كاش ميشد عيدي داد يا گرفت؟:) |
| URL: |
E-mail: |
| darya |
سه شنبه ۱ فروردین ۱۱:۰۶صبح |
|
New Page 1
مبارك. عيدي فراموش نشود |
| URL: |
E-mail: |
| خودم |
دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۱:۵۱بعدازظهر |
|
New Page 1
مبارك! |
| URL: |
E-mail: |
| نیما |
دوشنبه ۲۹ اسفند ۸:۲۵بعدازظهر |
|
New Page 1
چقدر منتظرند كه بره.انگار نه انگار كه سه ماه تمام باهاش بودند.بوي خوب عيد تو اين بادهايي كه مياد گم شده.منتظر سال نو.كسي ميگفت سال قبل خيليها بودند و امسال نيستند.خودم ميشناختم.زمستان هميشه زمستانه.براي من. |
| URL:http://khaneyedoost.com |
E-mail: |
| maral |
دوشنبه ۲۹ اسفند ۵:۳۴بعدازظهر |
|
New Page 1
به ياد اون هايي كه دردشونو به هيچ كس نميتونن بگن حتي با خدا .......... اون هايي كه به خاطر يه حس تمام زندگيشونو باختن ........به ياد اون هايي كه واقعااااااااااا تنهان..........به ياد همه انسان هاي تنها..... |
| URL: |
E-mail: |
| نيما |
دوشنبه ۲۹ اسفند ۲:۰۷بعدازظهر |
|
New Page 1
نم روي شيشه با من حرف ميزد.موقعي كه سال نو ميشه تو آينه ياد كن.از اونايي كه تنهاند.هيچكس رو دارند.اون هيچكس بزرگ.كاش يادشون باشه كه اون هست.اونایی که اونگوشه روی یه تخت سفید(یا شایدم یه کم سفید) نشستند.جسمشون رفته مرخصی.برمیگرده خدا بخواد.اونایی که کاغذ ندارند.کاش بدونن چهقدر بالا هستند.نمیدونم سخته براشون.از کجا بفهمند سال نو میشه؟مگه تلویزیونه که همه چی رو مشخص میکنه؟نه.دلاشون میدونم حسرته برام.اونایی که پزشکند و حتی موقع خواب امثال من بیدارند.همشون نه.اوناییشون که تو این روزا مرحم میشند واسه دردای مردم.واسه کسایی با پدرهایی مثل زیر و دماغهای شیکسته.اونایی که روی آسفالتهاند.نه با اونایی که دوسشون دارند.برای کاغذها.به یاد اونایی که یه عالمه غصه دارند تو دلشون.اونایی که به انحنای شاخهها زیر باد فکر میکنند.به یاد همشون باش.به یاد پدربزرگ و مادر بزرگ تنهای خودم.به یاد مردای مرد دنیا.برای اونایی که تو لفظ امثال ما پایین شهرند و خوشبهحال این کلمه پایین.دل تنگ همشون.اونایی که رفتن یه جایی و از اون جا میرند شمال!من اینجا تنهام.پیش چشمای پدر.صداهای زیاد.اما تنهام.تنهایی بیکران.بیکرانِ بیکران. |
| URL:http://khaneyedoost.com |
E-mail: |
| |
دوشنبه ۲۹ اسفند ۴:۵۵صبح |
|
New Page 1
|
| URL: |
E-mail: |
| خودم |
دوشنبه ۲۹ اسفند ۱:۲۰صبح |
|
New Page 1
نزديكانم نزديك بود شاهد يه خودكشي باشند.پدري اون دورها با دو تا پسر.واي چه روزگاراني.آمپولي كه نزديك رگ بود.قرصهايي كه... |
| URL: |
E-mail: |
| هیچکی |
یکشنبه ۲۸ اسفند ۰:۰۸صبح |
|
New Page 1
زمستان هيچكس توست............سرام همه جا رو احاطه كرده همون چيزي كه من غير مستقيم هميشه ميخوام به مخاطب ارائه بدم چون از مستقيم گفتنش ميترسم |
| URL:http://www.hichestan.org |
E-mail:info@hichestan.org |
| setare |
یکشنبه ۲۸ اسفند ۰:۰۷صبح |
|
New Page 1
دوست ندارم.. زمستونو دوست ندارم.. دوستش ندارم. |
| URL: |
E-mail: |
|
|
#áíä˜ ËÇÈÊ #nima#11:01 ýýýýý# |
comments(19) |
« آرامش چقدر كم بود |
Main
| باز هم مرگ »
|