
دوشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۵ |
|
بدون عنوان |
|
الف بود که با انگشتش پاکش میکرد.همون سبک شروعی که داشت.کاغذ با خودکارش مدتها بود قهر کرده بود.ذهنش از تمام لطافتها خالی شده بود.اگر حرفهای نیکو هم نبود که دیگر چرخش به دور خورشید هم،لغت بیمعنی بود.آن دور دستها غبار ی به هوا بلند بود که از رفتن،دور شدن و بازنگشتن حرف میزد.حرارت فوقالعاده زندگی هم نفس آدم را میبرید.دیگر آتشی که لای سموم راه میانداخت هم،مثل آن کوچک بودنیها نبود...دنبال همان کلمه رنج بود که آغوش پسر 18 ساله گفت هنوز هم آنقدر نیست.
انگار کلمات را توی یک مخلوط کن ریخته بودند توی سرش.مثل همانها که طالبی را آب میکند.انتظار یک جمله زیبا و مفهوم، یک خواسته غیر ممکن بود.یک سفر نسبتا طولانی بود که جاده ابتدا و انتهای آن بود.حتی تک برگ گلی که از گل سرخ پای بید مجنونها افتاد و بلند نشد هم تقصیر من بود.دوست دارم برگردم.وقتی دیوار را حفاظ میبستم،نسبت این تکه آهن کوچک را به وسعت تمام تنهاییها تقسیم نکرده بودم.حالا که پای این دیوارهای بلند ماندهام،همه شهر هم تعطیل شده،پای آن بید مجنونها به نوای اسرار آمیز ابرها چه کسی گوش میدهد؟وقتی که برای تمام سبزِ باغچه نامه میدهد دیگر قند توی دلم آب نمیشود که من و کلمات هم آری......
شمال شرق...نوشتن هر روز.آمدن بیشتر از یک و کمتر از دو هفته.نوبت قلب آسمان هم رسید.
|
|
äÙÑÇÊ ÔãÇ |
|
| |
سه شنبه ۲۰ تیر ۰:۱۷بعدازظهر |
|
New Page 1
سلام .. آبي و آسموني باشي رفيق ... هميشه جايگاه ويژتو داري... |
| URL: |
E-mail: |
| setare |
دوشنبه ۱۹ تیر ۱۱:۲۵صبح |
|
New Page 1
ماه شب چهاردهم.. پنجره.. جاده.. نگاه.. رویا.. آرزو.. شاید هیچ وقت.. هیچ وقت.. الف.. الف.. الف..... |
| URL: |
E-mail: |
| نيما |
یکشنبه ۱۸ تیر ۰:۲۴صبح |
|
New Page 1
حتما دلم براي اين كامنت تنگ ميشود. |
| URL: |
E-mail: |
| nima |
یکشنبه ۱۸ تیر ۰:۲۳صبح |
|
New Page 1
روبروي گنبد طلا هم انسان ميتواند كوچك شود. |
| URL: |
E-mail: |
| aftab |
چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۱:۵۵صبح |
|
New Page 1
همراهت ارزوي هاي خوش ما كه براي تو ببر.....يادت نره |
| URL: |
E-mail: |
| setare |
چهارشنبه ۱۴ تیر ۹:۴۴صبح |
|
New Page 1
سفر ت به خیر. |
| URL: |
E-mail: |
| setare |
سه شنبه ۱۳ تیر ۱۰:۲۱صبح |
|
New Page 1
دل من فقط بارون میخواد.. مسافری؟ |
| URL: |
E-mail: |
|
|
#áíä˜ ËÇÈÊ #nima#11:54 ýýýýý# |
comments(7) |
« روزهای تردید |
Main
| قبری برای راننده امام رضا »
|