
سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۵ |
|
وای باران! |
|

آب از کنارش عبور میکرد.وجودش رود را دو تکه کرده بود.یک هفتهی تمام بود که از آسمان آب فرو میریخت.قلم موی نارنجی را در آسمان فوت کرده بودند انگار.به درخشش برگها، باران بود که شکوه میداد.یک لحظه ایستاد.این همه باران؟!.شوق وصف ناشدنی وجودش را درید.فکر کرد"لحظه مناسب همین الان بود". کف خیابان دراز کشید،دهانش را باز کرد،و آرام آرام مرگ را در آغوش کشید.باران بود که چشمهایش را میشست...
|
|
äÙÑÇÊ ÔãÇ |
|
| محمدرضا |
چهارشنبه ۱۰ آبان ۱:۰۶بعدازظهر |
|
New Page 1
پس كه اين طور دراز كشيدن زير بارون!! هنوز امتحانش نكردم!! بم سر بزن |
| URL:http://www.leadencity.com |
E-mail: |
| محمدرضا |
چهارشنبه ۱۰ آبان ۱:۰۶بعدازظهر |
|
New Page 1
پس كه اين طور دراز كشيدن زير بارون!! هنوز امتحانش نكردم!! بم سر بزن |
| URL:http://www.leadencity.com |
E-mail: |
| setare |
یکشنبه ۷ آبان ۱۱:۱۱صبح |
|
New Page 1
نیما کجایی؟ |
| URL: |
E-mail: |
| setare |
جمعه ۲۸ مهر ۱۱:۱۰بعدازظهر |
|
New Page 1
شب آرومیه.. اما من نه.. هنوزم دل بارون تنگ نشده بیاد اینجا.. واسه موندن اونجا بهونه داره شاید..یه خاطره.. حتی یه بهونه واسه اومدن به اینجا نداره. |
| URL: |
E-mail: |
| setare |
پنجشنبه ۲۷ مهر ۷:۳۸صبح |
|
New Page 1
این همه باران و ؟
صبحت به خیر مرد بارانی.
ما رو هم یاد کنید زیر بارون.. |
| URL: |
E-mail: |
| صبوح |
چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۱:۱۴بعدازظهر |
|
New Page 1
شما هم ببينيد:
http://www.sharemation.com/sabooh/takideh/SP_A1431.jpg?uniq=jrnn1m |
| URL: |
E-mail: |
| صبوح |
چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۰:۲۴بعدازظهر |
|
New Page 1
نميدونم اسمشو چي بذارم ولي گمونم غرور بود..آره يه جورايي مغرور شدم به خودم وقتي از كنار پنجره اي رد مي شدم كه پشت شيشه هاي بخار زدش پر از دانشجو بود و من خيس از جلوشون مي گذشتم...رنگين كمون زيبايي كه ساعت بعد فقط تونستم عكسشو بهشون نشون بدم...خيلي بارون تندي بود..خيلي آدم آرومي بود...خيلي خيس شدن خوبي بود..اصلا بهشتي بود كه جاي همه خالي... |
| URL: |
E-mail: |
|
|
#áíä˜ ËÇÈÊ #nima#12:00 ýýýýý# |
comments(7) |
« متولد ماه مهر |
Main
| درد »
|