
چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۵ |
|
آسمون رويا امشب گرمه از تب من |
|
رقص گرتههای برف روی سیاهی آسفالت، سرما رو تا مغز استخونش راه میداد.چشماش نه باز بودند و نه کاملا در نقاب پلکهاش.دندوناش بههم قفل شده بودند.انگار یه حرف ناگفته اما، گیر کرده بود اون لا.باد دور تا دورش می چرخید.تسلیم مطلق بود.تو اون پرده شفاف دو قطره اشک بود که رنگ میزد به این هستی بیجان،آروم، از رو گونههاش راه به سمت نجوای کوچک مردانهاش میبرد.با خود اندیشید:"سکوت.".نه انگار حق با دنیا بود تمام.کو جایی که بره همهی این تنهایی جز اون؟.کجاست اون کوه تنها، پنهان در انتهای شب؛که بر او باد میراند و برف جز قلب کوچیش؟."پس اون آدما؟".برف هم با سکوت میگفت از قصه آن همه تنهایی که با خودش داشت.بیصدا پرده اوهام میزد به باد.تردید نمیکرد در حقیقت برف.آروم اشک تمام صورتش رو پوشوند...سکوت..سکوت محض.سینه را شکافت.صدای رعد،حدیث از حیرت باد و بود و مادر برف.قلبی مالامال درد...درد.بر آستانه قلبش سکوت بود که آویخته بود...
|
|
äÙÑÇÊ ÔãÇ |
|
| نیما |
چهارشنبه ۱۸ بهمن ۲:۴۴صبح |
|
New Page 1
سه نيمه شب نزديك.دنيا چه شد؟چه شد؟گلوريا؟ستاره؟مهران؟گلبرگ؟حامد؟بابك؟ساره؟ |
| URL:http://khaneyedoost.com |
E-mail: |
| mohammadreza |
شنبه ۱۴ بهمن ۰:۰۲صبح |
|
New Page 1
سكوتي اويخته بر لب فقط ميتوان سكوت كرد كوه ها هم با ان عظمتشان سكوت كرده اند.....يه مدت حس و حال نداشتم شرمنده لطفا ايديه ياهومرو از قسمت اين ده وبه سايتم اد كن تا بتونم به موقع اپديتامو خبر بدم |
| URL:http://www.leadencity.com |
E-mail: |
| حامد |
پنجشنبه ۱۲ بهمن ۵:۳۳بعدازظهر |
|
New Page 1
سلام دوست خوبم منم از ديشب تا حالا خيلي ياد گذشته ها رو مي كنم واقعا زمان سريع ميگذره و آدما عوض ميشن و پير ميشن ...
چرا تنه؟ا من باهاتم...
دوباره برگشتم... |
| URL:http://silsky.persianblog.com |
E-mail:silvsky@gmail.com |
| nima |
چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۰:۱۳بعدازظهر |
|
New Page 1
با ديدن اسم حامد هاديان چقدر يه هو دلم گرفت برا اون همه خاطرات خوب گذشته.من همون آدمم.وسط اين همه برف.تو ته يه جنگل آروم.و چقدر تنها و دلتنگ.چقدر... |
| URL: |
E-mail: |
|
|
#áíä˜ ËÇÈÊ #nima#09:52 ýýýýý# |
comments(5) |
« پاییز در انتهاست |
Main
| 24 بهمن که گذشت »
|