« صدا می‌گفت کسی کمکم می‌کند؟ | Main | تین هفتم »


  پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۵

حرفی بزن

آسمان فکر مغشوش من را در آغوش می‌کشد.آرام به صدای بلند ابرها گوش می‌دهد آسمان.در میانه دشت وسیع حیات، تنها موجود زنده باقی‌مانده از تلاطم خشم انسان،سر بلند کرده بر آسمان."مرا به زمانی ببر میان انسان و حیوان.زمانی در آن سوی کیهان.آن جا که همیشه چراغی روشن بر سیاره عشق نور می‌افشاند."و من آن را دیدم"...به تنهایی‌های من رنگ بپاش.روح خسته‌ی مرا به دستان باد بسپار.سال‌هاست این راه قدیمی بر چهره من آفتاب افروخته است.نجوای ابرها به همهمه‌ای تبدیل شده.."گوش بده"....آسمان رازهای کهن برملا می‌کند.در آن سوی کیهانم.جایی که آفتاب یک‌بار در سال، تراوش آغاز می‌کند.در انتهای کیهانم.جایی که باد در پایان پاشش رنگ‌هاست.رنگ‌هایی که از هر سوی جهان بر مرکب ابر سوار کرده...و این‌جا تنهایی بر دانه‌های برف می‌نشیند.اینجا تنهایی،تنها نیست.تمام تنهایی‌های جهان خالی وجودش را پر کرده.دست در دست همهمه ابرها،باران را آغاز می‌کنیم.بر وسعت بی انتهای دشت می‌تازیم.برای شنیدن بوی گل‌های سرخ آن هم زیر چشمان اشک آلود آسمان،چون باد دست می‌گسترانیم بر سبز،سرخ و زرد...با صدای باران است که از خاک برمی‌خیزند تمام بر باد رفتگان.جان بر کفان اکنون جان خویش باز می‌یابند در انتهای کیهان.در انبوه نرگس و نرگس.میان رایحه‌ی خوش علفزار خیس از باران.همه‌ی آسیاب‌های قدیمی خواهند چرخید باز.و من از بلندترین تپه بالا خواهم رفت.بر ساز خود انگشتانم را خواهم کشید.و خورشید از میانه کوه،هنگامی که باد و باران و عشق به هم آویخته‌اند، آرام طلوع می‌کند.عطر طراوت بر طولانی‌ترین شعاع نور خواهد نشست و راز کتیبه مدفون در اوهام، آشکارا خواهد درخشید.

ــ کتیبه همه عمر در "خانه‌ای آن سوی شب " بود.بگذار روح من بغلطد در تیغی به نام زندگی.اجازه بده بر خاک سیاه عشق،نفرین پراکنده سازم.جایی نشان بده.این همه تنهایی و تاب و تحمل؟تو را چه می‌شود مرد کوچک من.جایی نشانم ده.اشتیاق مرا به لمس صفحات نمی‌بینی.در بگشا بر روی این کتیبه قدیمی.خانه در سکوت فرو رفته.حرفی بزن.حرفی بزن.

از خانه دوست، دوست گذر نمی‌کند.خانه‌ی دوست هم تنها شده باز.خانه‌ي دوست من.آه.!

 

äÙÑÇÊ ÔãÇ

 

 

 نیما  یکشنبه ۲۷ اسفند ۸:۱۲بعدازظهر
  New Page 1

من سر یه پروژه مشغول به کار شدم که خارج از شهره.صبح ساعت 6 میرم و 7 شب میرسم خونه.درب و داغون.اما به زودی می‌نویسم...

 URL:http://khaneyedoost.com  E-mail:

 

 
 محمدرضا  یکشنبه ۱۳ اسفند ۱:۵۶بعدازظهر
  New Page 1

خانه دوست تو تنها نشده!!! والا اون شهر سربي من كه گويا ديگه ساكني نداره :) بيخيال ما كه واسه خودمون داريم مينويسيم !!!

 URL:http://www.leadencity.com  E-mail:

 

 
 کسی که مثل هیچ کس نیست  جمعه ۴ اسفند ۱۱:۵۲بعدازظهر
  New Page 1

نوشته هات چه قدر سنگینه!

 URL:  E-mail:

 

 

 #áíä˜ ËÇÈÊ #nima#03:27 ýýýýý#

  comments(3)


« صدا می‌گفت کسی کمکم می‌کند؟ | Main | تین هفتم »