
سه شنبه ۷ آبان ۱۳۸۷ |
|
روزگار تنهایی |
|

شتاب زده داشت رنگ میزد به کاغذها،رنگهایی که هر چه قدرپراکنده میشدند آرامششم باهاش میرفت،نیمای تنها حالا وسط جماعتی بود که میگشت دنبال یه راه فرار.پرنده اون بالاها بال میزد،رو دوشش یه عالمه خاطره بود ویه عالمه شکست.آخر چرا من انقدر تنهام؟سوالی که همیشه میپرسید.چه قدر بد بود هر کس رسید،تاب نیاورد،همیشه خیانتی بود که آسمون رو بی رنگ میکرد،زیباییو از شب میگرفت.چه قدر راحت موسیقی زیبای رویا رو عوض کردیم با پیشرفت.به اسم پیشرفت زدیم زیر همه چیز.چقدر قلب شکسته هست زیر پاهامون.صدایی که هر شب گوش نیما رو پر کرده….چقدر دلم گرفته…یادم رفته که برای خندیدن چه کار باید بکنم؟
چشاشو بست و با تمام وجود کنترل ضربانشو به دست گرفت،میبینی بین بودن و تا ابد بودن فاصله یک پرده نامریی است.خیابونو انگار تازه شسته بود،باز هم اطرفو تو قلبش مرور کرد،نیما چرا انقدر به هم ریخته ای؟چقدر قلبت سنگین شده…من به دنبال گم شدم همه رویاهارو سفر کردم،از دشت تنهایی شروع کردم،رو بام پاییز پا نهادم،سمت خانه دوست دویدم،اما در بسته بود.قفلی به اندازه غرور وترس روش زده شده بود.از سرزمین آدمهای کثافت عبور کردم،خدایا…خدایا کمکم کن پس کجاست.ابر از من خجالت کشید آنقدر که اشک ریختم…رو نهادم به غارهایی که از آنجا آمده بودم….آرامشم را باد برد،لبخندم را آب…به کشور تنهایی بازگشتم.خسته و تنها حتی خواب هم از دوشم پر کشید.این بار تنهایی جنس لطیفی نداشت،مرگ با من سخن نمیگفت،وای چه قدر آدم…چقدر کثافت تو خیابونا رو در دیوارا دارن راه میرن…پس چتری کو من برم زیرشو بارون خیسم نکنه….بارون شب پاییز من کو؟بارون شب پاییز من کو؟چقدر خوب بود وقتی بود و بی وقفه میبارید و من نفهمیدم…برگرد…برگرد..من به کمک نیاز دارم..شهر روز به روز به دیوارهاش ارتفاع میداد و کثافتها به دنبال پیشرفت کتابها را ورق میزدند….و گوشه ای دور از جماعت وسط تنهایی یک نیمای تنها به دنبال حلقه نوری تنها بود…ندا آمد که باز هم سفرت را شروع کن…تفکر تمام کثافتها را زیر پا بگذار….نیمای خانه دوست برگرد…خانه دوست بی چتری که باز باشه و متعلق باشه به بارون شب پاییز خانه دوست نیست….
نوشته های کاغذ کاهی تموم تنم رو تکون میداد…بازهم کاسه بینایی نتوانست تا آخر برود…این خطهایی که معجزه میکنند….کاش آن روزهای خوب هیچوقت تمام نمیشد…روزهایی که سالها نیما خوابش را دید…
|
|
|
|
#áíä˜ ËÇÈÊ #nima#01:04 ýýýýý# |
|
« خدای پاییز کمک |
Main
| درد »
|