
یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۷ |
|
کاش |
|
دنیا زمانی برای من پر بود از زیباییها.سکوتش با من حرف میزد.دستم تو دست باد بود،شونههام زیر باران.دریاهای بیتابی....دلم میخواد که همه با هم خوب باشیم.دلم میخواد پدرم با من خوب باشه.چه ارزوی دست نیافتنیایی انگار.کاش قلب آدمها فقط یه کلید داشت..من شاه کلید عشق رو میساختم....رایگان.از زمانی که خودم رو شناختم جز چند ماهش دلم گرفته بود...دلم نمیخواست میرفتی...چقدر به لرزش هوا در آبی گوش کردم..میدانی که چه می گویم...یاد خطهایی که بر تاریخ کشیدم...تو پرواز کردی..من بال زدم اما...چارهای جز رفتن نبود...پرنده برای تو چراغی روشن خواهم گذاشت.تا نور هست بازگرد
سکوت سرد باد همه کنجهای کوچه را به گرد سپید زمان میداد.من از هجوم اصوات پناهم را آورده بودم به سردابهی تاریک امامزاده.انگار کسی آن دورها داشت با شب حرف میزد؛در شیشه روشن در دیدم.چقدر دور بودم...چقدر.کودکم سمت موسیقی میدوید،کاغذهایی که هوا میرفتند،رویای من از صدای شب خیس بود...
24 آذر روزی بود که khaneyedoost دات کام خالی شد.چه سالهایی گذشت...
|
|
äÙÑÇÊ ÔãÇ |
|
| |
دوشنبه ۲۵ آذر ۹:۰۵بعدازظهر |
|
New Page 1
كاش آدما قدر همديگرو ميدونستن...
كاش كينه تو دل هيچكي خونه نداشت...
كاش مامان باباها با هم خوب بودن و با بچه هاشون...
كاش عاشقي اينقدر آسون نبود كه امروز عاشق بشيم و فردا...
كاش اينقدر راحت دل همديگرو نميشكستيم...
كاش هميشه با من مهربون بودي...
كاش... كاش... كاش ...
|
| URL: |
E-mail: |
| خودم |
یکشنبه ۲۴ آذر ۱۱:۴۶بعدازظهر |
|
New Page 1
این صدا،آبی است... |
| URL: |
E-mail: |
|
|
#áíä˜ ËÇÈÊ #nima#11:19 ýýýýý# |
comments(2) |
« آسمان |
Main
| حیرانی »
|