« کاش | Main | خداحافظ »


  چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۷

حیرانی

چشمانم بسته بود.دست نامریی زمان گوی‌ آتشین را از افق بالا می‌آورد و من جابه‌جایی نور در هوای غبار آلود زمین را می‌دیدیم.خیره.تیرگی دوست‌داشتنی محو می‌شد و صورتک‌ها دست به کار...حیران،حیرانی گوش می‌کردم.دف و تار و شهرام ناظری و ......

نیم کاسه‌ای که ساخته بود دستان لرزان، خانه می‌شد برای یک فکر سرتاسر پر از اندیشه‌های رنگارنگ و گاه بی‌رنگ.این گرد سپید همه جا نشسته بود...

 

äÙÑÇÊ ÔãÇ

 

 

 صبوح  جمعه ۲۹ آذر ۲:۰۱صبح
  New Page 1

:)

 URL:  E-mail:

 

 

 #áíä˜ ËÇÈÊ #nima#11:14 ýýýýý#

  comments(1)


« کاش | Main | خداحافظ »