
شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۷ |
|
خداحافظ |
|
نشسته بودم پشت صفحهی سفید سرنوشت.ترانههای پینک فلوید گوش میدادم.hey you! ...و پاییز هم رفت.آره!.ماهها بازم باید بشینم و روزها رو بزنم کنار تا دوباره دغدغه شیرین آخرین روز شهریور بیاد و بعد آسمون نارنجی که بشه و منتظر ساعت 12 بشم تا پاییز من برگرده...آره پاییز به سبک من.
نارنجیترین وقتی که عقربه در فصل سرد ایستاد،در ابتدای چند پلهی کوتاه وباریک ایستاده بودی.از تو می دانستم اگر 4 که هیچ،40 فلزی که در دست نداشتی هم بگیرند باز هم برای تو هم که شده میزنه این رنگو به آسمونش.امروز فکرت مشغول بود.دیدمش.مردم جلوی مشغولیاتشان(!) صف بسته بودند تو با باد بودی.سوار رویاهای این شهر تاریک.تو از هر چه مخمل سفید هم که بود بالاتر بود.مرسی! که موسیقی برایمان پخش کردی آن بالاها...ممنون که به من آرامش دادی.میدانی؟میخواهم آن کلمههام را برام پیدا کنی.همانها که دارند آرام با باد بازی میکنند...یک روز که مرگ جامه سپید بر من پوشاند من موسیقی و کلمه برات میآورم.کلمههایی که از سکوت هم مظلومتر بودند...میدانی خورشید هر روز بر فراز سرم حرکت میکند.حرارت نامطبوعش را در حیاط خانهمان پخش میکند بی آنکه من بخواهم...سکوتی که تو داری چقدر زیباست.هر چه دست دراز میکنم نمیتوانم از این همهای هم که مرا احاطه کرده چند لحظهایش را هم حتی بگیرم.
|
|
äÙÑÇÊ ÔãÇ |
|
| صبوح |
پنجشنبه ۱۲ دی ۲:۴۷صبح |
|
New Page 1
هی راستی 2 ساعت و 46 دقیقه از نو شدن سال به میلادی گذشت..مبارکت |
| URL: |
E-mail: |
| |
سه شنبه ۳ دی ۱۰:۵۹بعدازظهر |
|
New Page 1
به نظر من تمام فصل ها زیبایی خودشون رو دارن،ولی فصلی قشنگترینه که توش جدایی و دلتنگی نباشه... ما ظهر یه روز پاییزی آشنا شدیم... منم پاییز رو دوست دارم. با وجود تو تمام فصل ها واسم پر خاطرن. همشون.. باهات هم کلام می شم، پاییز خدانگهدار. |
| URL: |
E-mail: |
|
|
#áíä˜ ËÇÈÊ #nima#11:04 ýýýýý# |
comments(2) |
« حیرانی |
Main
| بیتای تاریخ »
|