« night music | Main | mute »


  جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸۷

الف ب باران

دکمه‌های سیاهی که یکی در میان سفید می‌شدند آماده می‌شدند تا موسیقی کلمات را بار دیگر تا انتها تمرین کنند.تمرینی که به یک اجرای کوچک ختم می‌شد.در سالن کوچکی که حیات حرکت‌های خفیفی در آن می‌کرد.از زندگی چیزی بیشتر می‌خواست،خوابهای دوری که گاه کسی می‌شد و می‌ایستاد در آستانه در و خیره نگاه می‌کرد به یک صفحه‌ی عریض با انواع و اقسام رنگ‌ها.انگشتهاش انگار سر می‌خورد روی حروف...تند و تند.بوی باران تمام تنش را پر کرده بود.باران فصل سرد...تو از زندگی چه می‌خواستی و این پرسش‌های بی‌وقفه‌ی باران...باران یعنی سکوت و یک خط سفید ممتد که در انتهای تاریک شب گم می‌شود.باران یعنی هجوم بی‌وقفه‌ی دانایی مستقیم تا اعماق قلب...حرکت پرشور دستان عاشق زیر تکرار موزون صدا.باران یعنی دوباره و دوباره وقتی که هوا تو را از من می‌گرفت...وقتی که ابرها کارشان یادشان رفت...زمان مشوش غرور...نه.باران یعنی یک خیابان دراز که مردی تنها بخار می‌شود در انتهای قدمهایش،وقتی که دستهاش نقابی نیست چون کسی نیست تا ببیند،یک خیابان بلند که در پایانش عشق را به دار آویخته‌اند...یعنی حکایت موج و صخره‌های خونین...باران یعنی که یک تصویر مبهم از تیرگی شاخه‌ایی که آبی آسمان را به سیاه خاک می‌رساند...باران یعنی جمله‌ آخر وقتی که تمام حزن بی‌پایانش تو را با خود برده است........................

 

äÙÑÇÊ ÔãÇ

 

 

 nima  سه شنبه ۱۵ بهمن ۱:۰۷بعدازظهر
  New Page 1

آدم اینجا تنهاســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

 URL:  E-mail:

 

 

 #áíä˜ ËÇÈÊ #nima#11:08 ýýýýý#

  comments(1)


« night music | Main | mute »