« الف ب باران | Main | نشانی بهار »


  یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۷

mute

اگر کلمه نبود و این دستان خالی سرد برای یافتن همین جای اندکی که برای من یک دنیاست چه باید می‌کردم؟این روزها بر مدار مردم نیستم،دور از تمام هر چه که هست و نیست و من و تنهایی باز خلوت کرده‌ایم.این روزها صدای هر مجموعه فلزی که آسمان را شکاف می‌دهد می‌برد مرا تا ثانیه‌های دوری که تو بر فراز کودکی باد رفتی،سوار کدامشان بودی؟کاش می‌دانستم.تاریکی را به دیدگانم دعوت می‌کنم،روشنایی را به آنهمه کاغذهای کاهی که از تو مانده…دیگران می‌خندند لابد اما همین که تو عشق زمزمه می‌کردی برای من کافی بود.چرا نباید از تو بنویسم؟.روح مشوش من به هر پاره سنگی چنگ میزد.کاش جلوتر می‌آمدی....ببین این صدای موسیقی قرن‌هاییست که دور بودی.درونم را تمام کرده و به بیرون رسیده است...

شب بود،موسیقی دوردست طنین انداز.تنهایی همه جا بود.من درهای خانه دوست را بسته بودم.زیر رویایی به نام کرسی خزیده بودم.بوی تند خورشید آمد؛چند تا کلمه از جنس روز از پنجره‌ی باز.بستمش.آن را هم.عکس سادگی را کنار میل همیشگیش گذاشتم؛یک انار سرخ.برف انگار می‌آمد؛دانه‌های سپید.دایره‌ای ساخته بودند کاغذ کاهی‌ها.من شعاعی بودم که حرارت را به بوی خوبشان پیوند زدم.شراره‌های زردی که رد قلمت را به نامریی حیات بخشید...پژواکی از جنس شب بود که می‌گفت:خسته نشو اگه تموم راها پیش تو و سادگیات بسته شن...طاقت بیار اگه همه آدما از این که پا به پات بیان خسته شن...طاقت بیار.

 

äÙÑÇÊ ÔãÇ

 

 

   دوشنبه ۱۷ فروردین ۰:۲۷بعدازظهر
  New Page 1

نميدونم چرا انقدر اصرار داري كه تنهايي؟؟؟ تو كه تنها نيستي.اگه خدايي اون بالا تو آسمونها هست هيچ وقت تنهات نگذاشته و نخواهد گذاشت. تو متوجه حضور من نبودي.من رو به حساب نمي آوردي.ديده نمي شدم.وقتي رفتم تموم غصه ها و مشكلاتت رو انداختي گردن من و انتخابم. الانم ما با هميم. ولي تو بازم من رو نمي بيني. يه سري جملات مسخره رو كدي ملكه ذهنت. از همه آدما واسه خودت دشمن ساختي. دوست داري به خودت تلقين كني كه هيچ كس بهت توجه نمي كنه.اين خيلي احمقانس. تو يادت رفته كي هستي. تو فوق العاده اي. نويسنده خانه دوست فوق العادس. مهربون. دوست داشتني. صادق... همينا كافيه كه كسي مورد احترام سايرين باشه...كاش باور داشتي چقدر دوست دارم. همين جا مي گم كه بقيه هم ببينن... من نيما رو دوست دارم. عاشقششششششششم.........

 URL:  E-mail:

 

 
 nima  سه شنبه ۲۹ بهمن ۱:۴۸بعدازظهر
  New Page 1

كسي چه ميدونه من چه روزاي سختي رو دارم ميگذرونم.همين روزاس كه نويسنده خانه دوست كارش به تيمارستان بيافته.

 URL:  E-mail:

 

 
 313  شنبه ۲۶ بهمن ۱۱:۵۰بعدازظهر
  New Page 1

سلام آقاي مهندس دنيا اون طورا هم كه فكر مي كني نيست كافي يه شب تو تنهاييات بشيني و 1 ساعت فقط فكر كني به همه چي..........كاش .......

 URL:  E-mail:

 

 

 #áíä˜ ËÇÈÊ #nima#12:01 ýýýýý#

  comments(3)


« الف ب باران | Main | نشانی بهار »