
شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۸ |
|
از باران تا حافظ |
|

لابهلاى یک روز بارانی پیداش شد،بین اتصال یک حجم وسیع سیاه و فلز سرد ،من بین انبوه علایم مانده بودم...برای من یک بغل صدا آورد....دستهام وقتی به تنهایی رسیدم برق میزد...ابعاد کوچک اتاق را توان تاب آوردن این کلمات نبود....ناچار نیاکان من را به من برگرداند...روی هر ورق هجایی مینشاندم....او حافظ میخواند من شاملو گوش میدادم.....
خواب خدا میدیدم.خدایان خود خوانده هیزم نفرت بر آتش ظلم میریختند...تمام خشمی که از کودکیهام همراهم بود حالا در چشمانم نقش بسته بود...روزی....روزی خواهد آمد...تمام اصوات موسیقی جهان که در هوا جاری بود هر لحظه همین را میگفت...روزی خواهد آمد....هر روحی که آزاد میشد....تمام موسیقیهای جاری جهان...روزی خواهد آمد................
|
|
äÙÑÇÊ ÔãÇ |
|
| |
چهارشنبه ۲۳ دی ۱:۲۶صبح |
|
New Page 1
راستي عكس پسرم راگذاشتم تووبلاگم..دوست داشتي بياببين....شماره رمزرامي نويسم ولي وقتي خوندي پاك كن.......13880219 |
| URL: |
E-mail: |
| setareh |
چهارشنبه ۲۳ دی ۱:۲۵صبح |
|
New Page 1
سلام.......خيلي زيباحست رابيان ميكني...........هميشه ازنوشته هات خوشم مياد................ايشالله كه روزي ميآيد.............حتمامياد...... |
| URL:http://setareh22.persianblog.ir/ |
E-mail: |
| |
دوشنبه ۲۱ دی ۱۰:۴۰بعدازظهر |
|
New Page 1
و شما ای گوشهایی که تنها گفتنهای کلمه دار را میشنوید پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت... |
| URL: |
E-mail: |
| |
جمعه ۱۸ دی ۲:۳۵صبح |
|
New Page 1
كمك كنين هلش بدين چرخ ستاره پنچره
رو اسمون شهري كه ستاره برق خنجره
گلدون سرد و خالي رو بذار كنار پنجره
بلكه با ديدنش يه شب وا بشه چند تا حنجره
به ما كه خسته ايم بگو خونه بهار كدوم وره
تو شهرمون اخ بميرم چشم ستاره كور شده
برگ درخت باغمون زباله سپور شده
مسافر اميدمون رفته از اينجا دور شده
كاش تو فضاي چشممون پيدا بشه يه شاپره
به ما كه خسته ايم بگو خونه بهار كدوم وره
كنار تنگ ماهيا گربه رو نازش ميكنن
سنگ سياه حقه رو مهر نمازش ميكنن
اخر خط كه ميرسم خطو درازش ميكنن
اهاي فلك كه گردنت از همه مون بلن تره
به ما كه خسته ايم بگو خونه بهار كدوم وره
عمران صلاحي |
| URL: |
E-mail: |
| |
جمعه ۱۸ دی ۱:۴۰صبح |
|
New Page 1
در شهر اين خانه هاي پر از پنجره
اين كوچه هاي پر از چتر
غريبند
آوازي بخوان
تا پنجره به تپش پرده
راز جهان را باز كند
شيرين اسكويي |
| URL: |
E-mail: |
| |
یکشنبه ۱۳ دی ۵:۱۷بعدازظهر |
|
New Page 1
سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد/ وانچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميكرد
گوهري كز صدف كون و مكان بيرون است / طلب از گم شدگان لب دريا ميكرد
نميخواستم اينجوري... اينجا ....بدون كتاب!!!!!!.... ولي به حرمت سپاس شما............. |
| URL: |
E-mail: |
| |
یکشنبه ۱۳ دی ۳:۵۲بعدازظهر |
|
New Page 1
بگذارید این وطن دوباره وطن شود / بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود / بگذارید پیشاهنگ دشت شود / و در آنجا که آزاد است منزلگاهی بجوید / این وطن هرگز برای من وطن نبود / بگذارید این رویایی شود که رویاپردازان در رویای خویش داشتند / بگذارید سرزمین سبز و پرتوان عشق شود / این وطن هرگز برای من وطن نبود / آه بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن آزادی رابا تاج ساختگی وطنپرستی نمیآریند/ اما فرصت و امکان راحتی برای همه کس هست / زندگی آزاد است و برابر در هوایی ست که است که استنشاق میکنیم / در این سرزمین ِ آزادگان برای من هرگز نه برابری در کار بوده است و نه آزادی. |
| URL: |
E-mail: |
| |
یکشنبه ۱۳ دی ۳:۴۷بعدازظهر |
|
New Page 1
تمام خشمی که از کودکیهام همراهم بود حالا در چشمانم نقش بسته بود...روزی....روزی خواهد آمد... خواهد آمد.... |
| URL: |
E-mail: |
|
|
#áíä˜ ËÇÈÊ #nima#10:05 ýýýýý# |
comments(9) |
« ز م س ت ان |
Main
| راهی میان آسمان »
|