
یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۹ |
|
اردیبهشت |
|
گوشه کنار علامت سفیدی که مدام تکان میخورد پوشهای بود پر از موسیقیهای قدیمی...فاصلهای که بین من و دنیای آنها بود(!) را یک سیم سیاه پر کرد...از میدان ولیعصر که وارد فلسطین شدم و طالقانی تا کنار دیوارهای آن همه دانشجو که میخواستند آزاد شوند خاکستری ذهنم را با قرمز قلبم خونین کردم...یکی دو کیلو آگاهی دستهایم را خسته کرده بود....ـ تازگیها هیچ بوی کاغذ کاهی لای خطوط سیاه و سپید زندگیم نیست ـ .هنوز آن همه فلز خسته به انقلاب نرسیده بود که بهار دید دارد به اردیبهشت نزدیک میشود...آه...پروردگار تنهاییهام...بگذار ساده بگویم....(مثل همین انگشتانی که چشمانم را که میبندم این همه حرف تازه را به دنیا هدیه می کنند...آن دست بی پروایی که امروز به من اجازه داد قدیمیترین همراه کودکیهام را لمس کنم...زمانیکه تنها به جنوب میرفت تا برای دیدن بهتر شعرهایش لنز دوربینها را بردارد...شکل آقایی که در دشتهای پهناور کاشان راه میرفت...سادگی میدید و کلمات را نگاه میکرد تا شعر شوند...)...آری بگذار ساده بگویم ...امشب باران میبارد...
موسیقی گوش میدهم...مثل همیشه...ساز درخت...نت رود...اردیبهشت نزدیک است...اتاق کوچکم پر از آوای باران است...دستهای خالی ام را حرارت صدای مرد تنهایی از سرزمینهای دور میسوزاند...این شبهای کوتاه چقدر دلم میخواهد از دوردست ها؛ آن جا که نورش الان در چشمانم دیده میشود؛ سراغم بیایند...دلم میخواهد بروم...دور دور....و این رویای قدیمی که کودکیهام هم میگوید یادش بوده....حیف باشد...الان است که باران تمام شود...چشمانم را میبندم...اردی بهشت نزدیک است...

|
|
äÙÑÇÊ ÔãÇ |
|
| |
سه شنبه ۳۱ فروردین ۱۰:۳۰صبح |
|
New Page 1
دلم گرفته،
دلم عجيب گرفته است.
وهيچ چيز،
نه اين دقايق خوشبو،كه روي شاخه نارنج مي شود
خاموش،
نه اين صداقت حرفي، كه در سكوت ميان دو برگ اين
گل شب بوست،
نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف
نمي رهاند.
و فكر مي كنم
كه اين ترنم موزون حزن تا ابد
شنيده خواهد شد... |
| URL: |
E-mail: |
| خودم |
یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۱:۱۰صبح |
|
New Page 1
چه حال و هوای عجیبی دارم...8 سال گذشت از خانه دوست...8 سال....گاهی اوقات مرور نوشته های گذشته چه خاطراتی را زنده که نمیکند....داستان غریبیست... |
| URL: |
E-mail: |
|
|
#áíä˜ ËÇÈÊ #nima#08:39 ýýýýý# |
comments(2) |
« اتاق آبی |
Main
| تپش سایه دوست »
|