
دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ |
|
و حالا باز ششم اردیبهشت |
|
بهار...تابستان...پاییز....حالا باز هم اردیبهشت...چقدر صبر کرده بودم تا ششمین روز اردیبهشت را تنفس کنم...حالا تنها کسی که دلتنگی این ثانیههای سنگین را با من میبیند یاسهای همسایه است که دوشادوش باد حرکت های ذهن خستهام را پیشبینی میکند...دنیا هجمهی بی انتهایی از درد را در تنگه قلب من مینشاند و کلمات گم شدهی من را عبور رهگذری که آفتاب را تا خانه شب همراهی می کند میفهمد.....زمان، این واژهي گنگ و نامفهوم تمام چین و چروک دیدگان من را فرا میگیرد...27 سال گذشت...انبوه اوراقی که باید لابهلای آن ها سرک کشید....
بین حملات وسیع روزمرگی ها نشستهام و کلید ها را فشار می دهم.پبشتر چه بهایی که تولد داشت برای من...هنوز هم اندیشهام پر از ترین هاست برای همین روز...ششم اردیبهشت...ساعت بیمهابا میتازد......پنجره را بازمیکنم...و تنها قاصدکی که از کهکشان ما ماندهاست آرام زمزمه میکند: تولدت مبارک.
|
|
äÙÑÇÊ ÔãÇ |
|
| خ-سرابادانی |
پنجشنبه ۱ مهر ۲:۲۵بعدازظهر |
|
New Page 1
فكر ميكردم اسمتون محسن باشه نه نيما |
| URL: |
E-mail:alireza007@ymail.com |
| صبوح |
سه شنبه ۷ اردیبهشت ۲:۱۰صبح |
|
New Page 1
هی رفیق ... تولدت مبارک |
| URL: |
E-mail: |
| Alireza |
دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۰:۴۵بعدازظهر |
|
New Page 1
حالا که دیگه از خواب پاشدی بازم تولدت مبارک |
| URL: |
E-mail:ali@ali.ali |
| |
دوشنبه ۶ اردیبهشت ۵:۰۲بعدازظهر |
|
New Page 1
این هم هدیه تولدت
...، از مرشدی پرسیدم چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
با كمی مكث جواب داد :
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ، با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ، و بدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن ،
وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .
پرسیدم ،
آخر ..... ،
و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،
قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
كوچك باش و عاشق .... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..
بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..
داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ...
هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،
آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..
مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ... ،
مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به .... ،
كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :
زلال باش .... ، زلال باش .... ،
فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،
زلال كه باشی ، آسمان در توست..
|
| URL: |
E-mail: |
|
|
#áíä˜ ËÇÈÊ #nima#02:43 ýýýýý# |
comments(5) |
« تپش سایه دوست |
Main
| سر آبادان »
|