
دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ |
|
سر آبادان |
|

روزی روزگاری مردی به نام آرزوهای دست نیافتنی از کنار من عبور کرد...دست من را گرفت...سفر ما را تا چند تکه ابر آزاد برد....سفر ما را به به زیبایی اردیبهشت مهمان کرد...ما را تا فراغت رودخانههای فراموش شده تا وسوسه چیدن سبزترین مخلوق بی پناه تا پرواز رویاهای خوش رنگ حرارت اجاق کوچک خانه ...برد...برد...برد...

آغوشم را روبروی چوب های خیس باز کردم..باد تنهایی آن را پر کرد...کلمه سرشار از شوق پریدن بود...همه جا پر از خدا بود.حشره کارش بو کردن گل بود آن جا...آدمهاش عصرها ابر میخوردند...صبحانهشان آفتاب بود و کارشان رویش گیاه...چهره سرخ حیات ، خندان بود....زمان را بین مه بود که پیدا کردم....روبروی سنگ سیاه بلند قامتی نشسته بود و از صدها سال پیش سخن میگفت....

مردی از جنس رویاهای بیبند...مردی از جنس لطافت شقایقهایی که وقتی جذبه روح آرامش را بو کشیده بودند زندانی از جنس قاب تصویر برایش ساختم...

رود را سر میکشیدم زندگی را لمس میکردم."میل" که شروع به نواختن میکرد باد بود که صدایش را روی دوش تنهایی های خوابهایم میگذاشت...سادگی بیپروایی که برای سلام ، شاخه درختی را مدام تکان می داد..او میماند و من میرفتم...سفر مرا میبرد...شب کثیف تهران باز برای من لالایی میخواند و من برای بالش خستگیهام یک بغل داستانِ آزادی آورده بودم...........
|
|
äÙÑÇÊ ÔãÇ |
|
| |
یکشنبه ۳۰ خرداد ۸:۰۲بعدازظهر |
|
New Page 1
در اينجا بس دلم تنگ است و هر سازي كه ميبينم بد آهنگ است!
بيا ره توشه برداريم و عزم راهي دگر گيريم
ببينيم كه آيا همه جا آسمان همين رنگ است ؟ |
| URL: |
E-mail: |
| |
شنبه ۲۲ خرداد ۸:۳۵صبح |
|
New Page 1
کجای این زمینی؟ نمینویسی؟ از روزمرگیها..... |
| URL: |
E-mail: |
| |
جمعه ۲۱ خرداد ۸:۰۲بعدازظهر |
|
New Page 1
سرباز کوچکی برای آزادی وطنم |
| URL: |
E-mail: |
| |
شنبه ۱۵ خرداد ۴:۳۱بعدازظهر |
|
New Page 1
بی آنکه خواسته باشی پیامبری هستی... و معجزه ات تنها تصویر کوچکی است بر قاب پنجره ام .... |
| URL: |
E-mail: |
| |
شنبه ۱۵ خرداد ۰:۵۴بعدازظهر |
|
New Page 1
سلام
چه زيبا گفتي و چه دوس داشتني ولي اين بار از سنگيني خرداد بگو و .....
گاه درگير لحظه هايي ميشوي كه از توصيف آن باز مي ماني
لحظه هايي كه مجبوري بغض شكسته را فرو دهي
دل ضربه هاي اين سينه تنگ را با خنده بپوشاني
دلتنگي را با سكوت بپوشاني و تنهايي را در خويش
حس غريبي است
انگاه كه فريادت در گلو بماند ..............
|
| URL: |
E-mail: |
| |
چهارشنبه ۵ خرداد ۵:۰۳صبح |
|
New Page 1
سلام این خانه دوست چه کشش و جاذبه ایی دارد که ما را هم خانه نشین دوست نمود |
| URL: |
E-mail: |
| |
سه شنبه ۴ خرداد ۷:۵۸بعدازظهر |
|
New Page 1
در ناگریزی تمام لحظه ها ،
گریزی بود : یاد تو.
حالا در ناگریزی یاد تو
هیچ گریزی به لحظه ها نیست.
هایکو از هجوا |
| URL: |
E-mail: |
| خودم |
سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۴:۰۲بعدازظهر |
|
New Page 1
چقدر دلم تنگ شده بود.این محیط خسته کننده لعنتی.با دو تا آدم که فکر میکنند از دماغ فیل افتادند....دعای باران هم بعضی وقتها جواب میدهد...خسته خسته بودم....چقدر خوب شد.... |
| URL: |
E-mail: |
| |
سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۰:۱۶بعدازظهر |
|
New Page 1
نمیدونم چرا هر وقت دلم میگیره میام اینجا!! واقعا نمیدونم.. |
| URL: |
E-mail: |
| |
یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۴:۴۲بعدازظهر |
|
New Page 1
هيچ چيز در دنيا هيجان انگيز تر و جذاب تر از سفر نيست آنهم به جايي كه تاكنون نرفته اي ... چقدر حسوديم شد ... |
| URL: |
E-mail: |
| شاهد |
سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۸:۱۵صبح |
|
New Page 1
گفتم خوشا هوایی کز بوی صبح خیزد.....
گفتم برو بالا، بالای بالا، بالاتر از همه آبادانیها، سر آبادان، در همسایگی خورشید، شاید آنجا خانه دوست را یافتی... |
| URL:http://www.sarabadan.blogfa.com/ |
E-mail: |
|
|
#áíä˜ ËÇÈÊ #nima#08:16 ýýýýý# |
comments(11) |
« و حالا باز ششم اردیبهشت |
Main
| سه شنبه شبها »
|