
سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۰ |
|
دریا دریا دلتنگی |
|

تنها بر دیوار تنهاییها میکوبم...آرام در سکوت من ، شلوغیها آن سوی پنجره اتوبوس بخار میشوند...و این فضای گرم را اشکهایی که میدوند و سایه مصنوعی چشمانم را طی میکنند،خوب میشناسند.تند و تند تن خستهام را به خانه میرسانم...بر زمین کوچکم مینشینم و "ترانههای میهن تلخ" حجم قلب پژمرده من را پر میکند...سرفه امان لحظههای من را بریده من با خیالهای رنگ باخته در غروب سفر میکنم...دست میسایم در زمانی که تو و چشمانت خیابان بلندی که هراس من آشنا با آن بود را قدم زدی و رفتی..خورشید صدای من هم با تو غروب کرد و دیگر هیچ حرفی از کلمات برنخاست...در کوچهها پیرمردی با دستان تهی دنبال کاغذهای رنگی زمین سیاه را خیره نگاه میکند...مردان سرزمین من آن جا قفلهای تازهای برای پرنده کوچک آزادی میسازند...یاد باران را با ابرهایی به وسعت ترسهایمان به اشتراک گذاشتهایم....مرور تصویر تو خورشید را از گرگ و میش صبحهای تنهایی تا غروبهای دلتنگی، همراهی میکند...بر جاده دستهای تو نشستهام...جهان فریبکار را رها میکنم،بر انتهای این راه باد میوزد...اشکهایم را باد میبرد، یاد ترا فریاد...بر جاده دستهای تو نشتهام..شاید خاک پیکر مرارت آلودم را نوازش کند...پیامبر پاییز من را دورترین سایههای شب با خود برده اند......................................
|
|
äÙÑÇÊ ÔãÇ |
|
| |
دوشنبه ۱۰ مرداد ۹:۴۳بعدازظهر |
|
New Page 1
این روزا دلتنگی رو با تمام وجودم حس کردم و الان اشتیاق دیدن دوبارش تمام وجودم رو فرا گرفته...دوری خیلی سخته...کاش فاصله ها نبود...کاش جدایی نبود...کاش همه آدما با هم خوب بودن...کاش همه جا عشق بود... کککککککاااااااششششششش.... |
| URL: |
E-mail: |
| hasan |
دوشنبه ۱۰ مرداد ۱:۴۷بعدازظهر |
|
New Page 1
كفته بودم تو بيائي عم دل با تو بگويم
نمي دانم با چه گسي صحبت مي كنم و هرچه بادا باد بالاخره انسان است و هر انساني عالمي دارد.
من در پي اشنائي خاص با دونفر در تايلند و ادامه ارتباط از طريق اينترنت اگنون بران شده ايم كه ايرانياني كه متقاضي ويزاي شينگن هستند از طريق اقامت گرفتن در تايلند و سپسبر اساس ان ويزاي براحتي .
هزينه نمي گيريم مگر اينكه يك نفر رابط بايد ببرند كه هزينه او با انان است
09392773631 حسن مرادي |
| URL: |
E-mail:hasaskhamadan@yahoo.com |
| baran |
شنبه ۸ مرداد ۹:۲۸صبح |
|
New Page 1
آره بارون میومد... خوب یادمه... مث آخرای قصه که آدم میره به رویا... آره بارون میومد.......
یه غروب بود روی گونه هات دو تا قطره... که آخرش نگفتی بارونه یا اشک چشمات... دیگه فرقیم نداره کار از این حرفا گذشت و ... دیگه قلبم سر جاش نیست....
خیلی سال پیش توی خوابم دیده بودم تو رو با گونه خیست.................... آره بارون میومد خوب یادمه......
|
| URL: |
E-mail: |
| |
چهارشنبه ۵ مرداد ۲:۲۶بعدازظهر |
|
New Page 1
صداي پاي توست كه شبها در قلبم ميدوي كافي است خسته شوي كافيست بايستي ....
|
| URL: |
E-mail: |
| baran |
چهارشنبه ۵ مرداد ۰:۰۰بعدازظهر |
|
New Page 1
چقدر دلم میخواد رهای رها روی این ماسه ها بدوم و موج بزنه و پاهامو نوازش کنه..........
|
| URL: |
E-mail: |
|
|
#áíä˜ ËÇÈÊ #nima#08:58 ýýýýý# |
comments(5) |
« پرندههای قفسی |
Main
| در هوای بیچگونگی »
|