
پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۰ |
|
تب سرد |
|
باران غم این سالهای دراز را میشوید از خیابانهای بلند غربت...اندوه فراوانی که تمام تن مرا دربرگرفته است...قلب باشکوهی که تنها به جرم فریاد کردن آزادی، زندان بر آن بوسه میزند...چوبه داری که دهانی که میبویند را به خود میآویزد....زن تنهایی که بر خنده انسانهای بیخیال دست میساید...کودک کوچکی که کولهبار اشکهایش زیر لگد آدمها نادیده گرفته میشود...آسمان دقایقی تو را به من میبخشد و چشمان داغ من بازهم آن نوک ماه تو را میبیند که میروی و مینشینی...من سرشار از اشک میشوم...کارم به هق هق میرسد...لحظهای میاندیشم حالاست که دم فرو بندم و بمیرم اما باز سینهام که بالا و پایین میرود هست....احساس حقارت میکنم...تصورم آن است که هر چه درد است از اینهاست..سرزمینم، ایرانم، را غصب کردهاند...دلهامان را خون ، چشمانمان را اشک آلود....
چنان اشک میریزم که این صفحه سپید را هم سیاه میبینم...صدایی که جا گذاشتی بر پنجرهها میکوبد...حجم کوچک این اتاق حالا هزاربار کوچکتر مرا در خود میفشارد....سرنوشت خالی بر دستهایم سنگینی میکند...کلماتم را امشب آن پرنده کوچکی که خورشید داده بود با خود برد...من در شب آنگاه که تاریکی از تو روشن شد پلک زدم و زدم و زدم...انتهای سردِ خانه را رد خیال تو پر کرده...به دلتنگی آن مرد تنهای زندانهای شهرمان راه میبرد رویاهام...چقدر تنهاست..چقدر تنها....شاید یک روز سهم همه ما خوشبختی باشد...شاید روزی تمام آن تنهایی که به دست باد سپردند برخیزند و کودکان وطنم به تساوی خورشید را تماشا کنند....پاییز حالا نزدیک میشود...بیا بریم اون بالا...پیش اون تپهایی که نسیم عشق رو زندونی کرده اونجا...من نوشتنو میذارم کنار...امشب آخ من پر از غمم....بذار کلمههام برند...امشب فقط میخوام اشک بریزم...امشب چقدر تنهام...امشب فقط میخوام اشک بریزم...
وقتی که دلتنگ میشمو و همراه تنهایی میرم...داغ دلم تازه میشه..زمزمههای خوندنم وسوسه های موندنم با تو هم اندازه میشه....قد هزار تا پنجره تنهایی آواز میخونم...دارم با کی حرف میزنم نمیدونم نمیدونم..این روزا دنیا واسه من از خونمون کوچیکتره...کاش که میتونستم بخونم قد هزار تا پنجره.....
منو از این کوچهها بگیر و ببر...من با این شهر بیگانهام...منو با خودت ببر...بذار یه درخت باشم جلوی اون پنجرهای که پاییزه...همه برگام داره واست میریزه....امشب فقط میخوام اشک بریزم...امشب فقط دارم اشک میریزم.....
|
|
äÙÑÇÊ ÔãÇ |
|
| Ruby Lingardo |
یکشنبه ۱ آبان ۹:۵۸بعدازظهر |
|
New Page 1
I loved as much as you'll receive carried out right here. The sketch is attractive, your authored material stylish. nonetheless, you command get got an shakiness over that you wish be delivering the following. unwell unquestionably come more formerly again as exactly the same nearly a lot often inside case you shield this hike. |
| URL:http://astore.amazon.com/cheap.buy.h4.zoom.on.sale-20 |
E-mail:Chhoun@yahoo.com |
| Bobbye Hamiton |
یکشنبه ۱ آبان ۱۱:۲۳صبح |
|
New Page 1
I think this is one of the most vital information for me. And i'm glad reading your article. But should remark on few general things, The web site style is ideal, the articles is really great : D. Good job, cheers |
| URL:http://astore.amazon.com/cheap.buy.slr.on.sale-20 |
E-mail:Luis@yahoo.com |
| |
جمعه ۱ مهر ۱:۴۰صبح |
|
New Page 1
akharin ruze tabestun resid...hala dige be aghaze fasle mahbubet kheyli kheyli nazdiki.midunam saniye shomari mikomi...khoshhalam ke khoshhali... |
| URL: |
E-mail: |
| |
شنبه ۲۶ شهریور ۴:۰۴بعدازظهر |
|
New Page 1
shahrivar be akhar mireseo shomareshe makuse aghaze fasle paiez shoru mishe...ye paieze dige...8omish...ruza cheghadr sari migare...bahar, paiez,tabestuno zemestun...dige hata fargh ruzo shaba ro ham hes nemikonam...ta tu havayie ke un nafas keshide mitunam tanafos konam...faghat vaghti shade manam shadam...vaghti asemune cheshash barunie mage mitunam nabaram?vaghti dastash sarde mage mitunam dastasho mohkam tu dastam feshar nadam?vaghti khande ru labashe mage mitunam nakhandam?vaghti asheghe paieze mage mitunam ashghe paiez nabasham?faghat 5 ruze dige munde... |
| URL: |
E-mail: |
| setareh |
چهارشنبه ۲۳ شهریور ۱۰:۵۷صبح |
|
New Page 1
سلام...فقط اومدم بهت تبريك بگم كه انتظارت داره تموم ميشه وبه فصل رويايي وعشقت ميرسي..... |
| URL:http://setareh22.persianblog.com. |
E-mail: |
| Baran |
سه شنبه ۲۲ شهریور ۰:۵۷بعدازظهر |
|
New Page 1
شمارش معکوس را آغاز کرده ام... پاییز در راه... |
| URL: |
E-mail: |
| Baran |
شنبه ۱۹ شهریور ۱۰:۰۲صبح |
|
New Page 1
خواب گندم زار از تو.. بخشش و ایثار از تو...
هق هق بسیار از من.. تردی بهار از تو...
اسب بی سوار از من.. قصه ی فرار از تو..... |
| URL: |
E-mail: |
| Baran |
دوشنبه ۱۴ شهریور ۹:۳۹صبح |
|
New Page 1
کجای این شب غریبمو
کجای این کرانه ی کبود..
کجای این شبی که از ازل
چراغ ماه قسمتش نبود...
کجای این همیشه ابری ام
که آسمان نشان نمیدهد..
به گریه میرسم ولی سکوت
به گریه هم امان نمیدهد........... |
| URL: |
E-mail: |
| مهران - بوی خاک و بلوط |
شنبه ۱۲ شهریور ۸:۱۳صبح |
|
New Page 1
سلام نیمای خوبم ...
دلت انگار خیلی پره ... چی شده ... هیچوقت اینطور نمینوشتی ؟! ...
به قولی یه روز خوب میاد اینو میدونم ....
البته به حتم که ما نخواهیم دید ....
توی اشک ریختن های بی صدات ... یادت باشد ...کسی هست ... کسی هست که می فهمد تو را و به حتم که چه سخت است که بگوید چه گذشته ست بر او ...به حتم که چه سخت است ....
من تلنبار تداعی های زخمی هستم که شکستنهای توئمانی را در وجودم به نظاره نشسته است ....
من تنها ...سکوتی هستم که صدای شکستنم از درون بر می خیـزد .... من فقط من نیستم.... من مهران ... اوج فریادی هستم که در نطفه فراموش شده ام
من...
من شاید ... |
| URL:http://www.mehransw.ir |
E-mail:mehran.manouchehri@gmail.com |
| |
جمعه ۱۱ شهریور ۱:۵۴صبح |
|
New Page 1
شاید یک روز سهم همه ما خوشبختی باشد...شايد... |
| URL: |
E-mail: |
| خودم |
پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۰:۵۳بعدازظهر |
|
New Page 1
نوشته اي كه نوشته نيست |
| URL: |
E-mail: |
|
|
#áíä˜ ËÇÈÊ #nima#10:36 ýýýýý# |
comments(12) |
« چترها را باید بست |
Main
| یک شب که پاییز شدی »
|