.style1 { color: #000000; } function OpenComments (c) { window.open(c, 'comments', 'width=480,height=480,scrollbars=yes,status=yes'); } function OpenTrackback (c) { window.open(c, 'trackback', 'width=480,height=480,scrollbars=yes,status=yes'); }

01, 2009

نشانی بهار

صدای خواننده‌ی قدیم تمام فضای تنهایی‌هاش را پر می‌کرد.درد تمامش را می‌ساخت و دوستی که روی خاک‌های سالهای گذشته نوشته بود بازیگوش نباش.....تمام نشسته بودم روبروی تو.و کلمه می‌ساختم برای این که این درد مرا می‌برد سمت آن دشت‌های پهناوری که میان رویاهای ما که از جنس دویدن بود و گل‌های زرد نرگس محو شد.امشب باران بارید.دلم برای دلم می‌سوزد.تنهایی که از لمس میله‌های زندان هم میترسد.نمیداند شاید این آهنها همه مصنوعی باشند.رویاهامونو باد برد.هرچی دویدیم فقط تو خواب بود که لمسشون کردیم.حرفی بود که زمان را لرزاند...حالا خواننده من به سمت شاد موسیقی‌اش میرسید.من هنوز از درد می‌گقتم.خوب...چه خوب که هنوز خانه دوست هست.خانه دوست...خانه دوست...خانه دوست...زمستان...تابستان و بهار و پاییز...خانه دوست....

حتی نمیتوانم بنویسم رم‌ز....

موسیقی از سرتاپایش را میرود و او که چند تا سوال نا تمام را خط خطی کرده هنوز به صدایی گوش می‌کند که می‌گوید دیوانگی رویای دلفین است.......enigma.....انگار چشمانم هر خط متحرکی را دنبال می‌کند.از تمامی جهان صدا را پی ‌میگیرم.مرا میبرد به انتهای خیس شب جایی که سکوت شنیده میشود...in every color there is the lighteشب همه جا هست.گوش کن...قطرات اشکی که همه جا هست.روی بوی کاغذ کاهیها که وسط اتاق زیر دست وحشی باد جابه‌جا میشوند....راستی رمز جهان چیست....باید از این چند قطره سوال کنم....باید از غروب بپرسم.فرشته‌هایی که از بهشت پشت آنجا فقط تصویری گذاشتند...تصویری که هنوز کنار بازیچه تنهایی باد منتظر است...رویاهامان را همین باد برد مگر نه؟..این را هم از این چند قطره می‌پرسم....دنیا جای دلتنگیهاست...دنیا جای خیره شدن‌هاست..به خاطره‌ها...دنیا جای آدمهای ساده نیست.......جای تحقیر..جای باختن...جای تنهایی تا ابد...یه صندلی چوبی و یه میز با کلی کاغذ روش و یک شاخه نور که بذاری لبت...غروب...غروب....برگرد.
Posted by nima at 07:23 | Comments (3)