.style1 { color: #000000; } function OpenComments (c) { window.open(c, 'comments', 'width=480,height=480,scrollbars=yes,status=yes'); } function OpenTrackback (c) { window.open(c, 'trackback', 'width=480,height=480,scrollbars=yes,status=yes'); }

17, 2011

تکه ای از آسمان

آسمون پیشم شکسته...صدای خواننده ای که زمان را برایم تداعی میکند....قدیمی ترین دریایی که ساخت باران بود را حالا که آسمانِ محبوس گوشه پنجره ها بی کسی هایش را با خود میبرد ،من دوباره میبینم ...حالا که تنهای تنها ،صدای دنیامان در گوشش تکرار میشود هر روز و هر روز...جهان انگار برای هر تکه ای از آسمان که روی زمین بیافتد هدیه ای جز درد ندارد...برف آرام آرام بر سیاهی خیابانها بوسه میزند . موسیقی دیوانگیهای من محکم خودش را به شیشه پنجره میکوبد...انگشتان کوچک خیس ،ردپای این دردها را روی پنجره جا میگذارند ...حال و هوای عجیب شب سرد دی ماه.قدر صد رعد ، اندازه ی هزار برق، صدا در زندان قلبم است...افکاری که دستهایم را روی دکمه های این صفحه جادو تکان میدهند و هیچ حرفی پیدا نمیکنند که آزاد شوند...حالا که از آسمان چترش را گرفتند ، جاده های شب را زیر باران قدم میزند...

شیشه بخار کرده پنجره دانه دانه اشکهایم را از کوچه پنهان میکند...تصویر من از اتاق تنهایی ها تار میشود و تمام چیزی که فکرم را مشغول کرده هراس این را متذکر میشود به من که تا کی باید برویم و نرسیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بگذار تا وقتی که همه خواب هستند موسیقی کهنه قدیمی ها را گوش کنیم...شاید جواب در اشکهای ما باشد...

صدای تو صدای باد و بیشه.....صدای من صدای کوه و تیشه.....نگاه تو دمیدن ستاره....نگاه من غروب روی شیشه.................................غروب روی شیشه...دونه دونه..............................
Posted by nima at 09:45 | Comments (10)