.style1 { color: #000000; } function OpenComments (c) { window.open(c, 'comments', 'width=480,height=480,scrollbars=yes,status=yes'); } function OpenTrackback (c) { window.open(c, 'trackback', 'width=480,height=480,scrollbars=yes,status=yes'); }

26, 2011

another 6th of OrdiBehesht

پنجره اتاق را باز میکنم و اردیبهشت حجم خالی زندگانی را پر میکند.نوید سالروزی که دستهایم را باز میکردم و باران بر کودکیهای ساده امان بوسه میزد باز...حالا پس از سالها هنوز آسمان من پر از ابر است.سکوت جشن میلاد کوچک من، لابه لای زوزه باد گم میشود...هر آنچه از جهان میدانم را جرعه ای نثار جوانه های سبز یاس همسایه میکنم...باران عطش سرزمینم را در می یابد، من تنهاییشان را..زندگانی رسم عجیبیست...

نفیر جمعیت بی شماری ، از دالان های تاریکی که صبح هامان را آنجا قسمت میکنیم بیرون می آید... تند و تند حاشیه ناامن اطراف را بالا میروند و نور میخورند....من اما با سکوت مینشینیم .باز هم ششم اردیبهشت اینجاست...لابه لای مردمی که سرنوشتی جز کاغذ رنگیهای نامرغوب منتظرشان نیست...باالاجبار....
Posted by nima at 02:35 | Comments (17)