هميشه همينطوره
گاهی يه ترانه ی ساده٬
مثل همين:
«آفتابی شو به خاطرم...»
اونقدر گرمت می کنه٬
که تنهايی شبهای خاطره و
لجبازی لحظه های بيماری رو
فراموش می کنی...
فقط کافيه چشماتو ببندی و
عزيز ترين موجود زندگيت رو تصور کنی...
بعد همه ی وجودت رو بذاری تو حنجره ات
و فرياد بزنی:
«قرارمون کنار گل
که سربزير عطر توست
تو چين چين دامنی که
هزار تا بغضو ميشه شست
خورشيد و وردار و بيار
آفتابی شو به خاطرم
قرارمون يادت نره
دير نکنی ٬منتظرم...»